شهر موزیک اطلاعیه

شهر موزیک

هرگونه مطالب غیر مجاز و عرف جامعه در سایت جایی ندارد

سایت دانلود فیلم و آهنگ در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است.

وب سایت موسیقی ما: «نزدیک به دو دهه هست در دنیای موسیقی فعالیت می‌کنم و افزایش از خیلی‌ها در موسیقی از اعتبه همراهر و سرمایه‌ام هزینه انجامه‌ام» این را اشکان خطیبی می‌گوید. کسی که معتقد هست فعالیت‌هایی که در حرفه موسیقی انجام داده قابل دفاع هستند و احتمالاً آقام به دلیل اینکه فکر می‌کنند او هم مانند دیگر هنرمندان اول در دیگر رشته‌های هنری طبع‌آزمایی انجامه و بعد از معروف انجام گرفتن وارد دنیای موسیقی انجام گرفته، نمی‌پذیرندش. اما شاید ندانند که او در دوران کودکی پیش از تجربه کلاس‌های به همراهزیگری، سراغ تعلیم ساز رفته هست.

اشکان خطیبی از اواخر دهه هفتاد به صورت حرفه‌ای پا به دنیای موسیقی گذاشت و در کنار به همراهزیگری، خوانندگی را هم ادامه داد. اما آنطور که خودش می‌گوید، موسیقی برایش صرفاً سرگرمی نیست و تعصب عجیبی روی آن دارد که به صورت حتم این را می‌توان از فعالیت‌های هنری‌اش هم فهمید؛ او سه سال هست که جلوی دوربین به همراهزی نانجامه و بيشتر درگير تئاتر و موسيقى بوده؛ به صورت حتم در قالبی که خودش دوست دارد، یعنی پرفورمنس -موسیقی که پیش از این هم در قالب تئاترهایی که به همراه محمد رحمانیان کار انجامه بود (در روزهای آخر اسفند و…) نمود پیدا انجامه هست.

 

اشکان خطیبی: فکر نمی‌کنم به همراهزیگران بدتر از پنجاه درصد خواننده‌های پاپ ما بخوانند!

در این گفت و گوی مفصل، دربه همراهره تمام فعالیت‌هایی که در موسیقی داشته، به همراهزیگرانی که وارد حوزه موسیقی انجام گرفته‌اند، خواننده‌های موسیقی پاپ و گروه‌های موسیقی تلفیقی و همچنین پروژه جدیدش که ادای دینی به ترانه و سینما هست و قرار هست برای آقااد و منطقهیور روی صحنه برود صحبت انجامیم؛ صحبت‌هایی که به همراه توجه  به تعصبش به موسیقی در اواخر گفت‌وگو به این جمله ختم انجام گرفت: «الان ذوق من برای فعالیت در زمینه موسیقی افزایش هست و از دوستانی که به کار من علاقه ندارند، صمیمانه درخوهست دارم ابداًً من را دنبه همراهل نکنند. چون این‌طوری کار جفت‌مان را آسوده‌تر انجامه‌اند.»

 در این سال‌ها آقام نسبت به ورود آدم‌های مشهور از حوزه‌های دیگر به عرصه موسیقی جبهه گرفته‌اند. اول اینکه دلیل این مسأله را چه می‌دانی و دوم اینکه خودت از این اتفاق واهمه نداشتی؟

به نظرم در طول این سال‌ها آن‌قدر اعتماد آقام سلب انجام گرفته که تکمیلاً حق دارند. به صورت حتم قبل از انقلاب این‌طور نبود و اگر کسی هر دو حوزه را امتحان می‌انجام، قطعاً در آن هستعداد داشت و خیلی دشوارگیرانه رفتار می‌انجام. به همراه اینکه تعداد خواننده‌ها یک‌صدم الان بود، رقابت تنگاتنگی برای ارائه کار درست و اصولی وجود داشت. اما در این چهار دهه، هر به همراهر که آقام اعتماد انجامه‌اند، معمولاً جواب اعتماد خود را نگرفته‌اند؛ به جز یکی دو مورد هستثنائی مثل «حامد بهداد» که فولک می‌خواند و نمی‌توان به او خواننده پاپیولار گفت. یک دسته دیگر هم هستند که برایشان فرقی ندارد تو کار نیکو می‌کنی یا بد و به‌هرحال فحش می‌دهند! که این دسته از دوستان، معمولاً خودشان از دور دستی بر آتش دارند. بخشی از این اتفاقات به خاطر شرایط دشوار کار انجامن در ایران هست که کم‌کم تبدیل به عقده‌های کوچک می‌شود و این‌گونه خود را نشان می‌دهد.

در مورد خودم هم حقیقتاً هیچ‌وقت دنبه همراهل این نبوده‌ام که خودم را ثابت کنم؛ چون برای دل خودم کار می‌کنم که بعضی وقت‌ها از آن هستقبه همراهل می‌شود و گاهی هم به جایی نمی‌رسد و آقام خوش‌شان نمی‌آید. برای همین هیچ‌وقت در صدد توضیح دادن خودم برنیامده‌ام. فکر می‌کنم مجموع فعالیت‌هایی که من در حرفه موسیقی انجامه‌ام، قابل‌دفاع‌اند. من اولین گروه پاپ‌راک رسمی به همراه تیراژ نزدیک به صدهزار نسخه بعد از انقلاب را تشکیل دادم، تقریبه همراهً برای تمام سینگل ترک‌هایم، ویدئوهای به همراهکیفیت ساخته‌ام و هر به همراهر هم که اجرای موسیقی (چه در قالب موسیقی-تئاتر و چه در قالب کنسرت) داشته‌ام، کار شکست‌خورده‌ای به حساب نیامده؛ چون همیشه فروش به همراهلایی داشته و تعدادین به همراهر تمدید انجام گرفته هست. اینکه سال گذشته گروه «راک دِ پن» به جشنواره موسیقی فجر دعوت انجام گرفت هم دیگر خودش جواب همه‌چیز را می‌دهد. من از کودکی موسیقی را به صورت اصولی تعلیم دیده‌ام.

از سال٧٧، در گروه «ایلیا منفرد»، نواخانومده هارمونیکا بودم و بک‌وکال هم می‌خواندم و در یکی دو گروه دیگر، ریتم گیتار می‌زدم. اما وقتی خوهستم سلیقه موسیقایی خودم را دنبه همراهل کنم، سال ۷۸ گروه «آپولون» را تشکیل دادم که در واقع، شروع فعالیت‌های رسمی و حرفه‌ای من در موسیقی بود؛ چرا که بلیت‌فروشی و شکل رسمی کنسرت داشت. اعضای آن گروه هم الان برای خودشان در نقاط مختلف دنیا، به صورت حرفه‌ای مشغول فعالیت‌اند. به صورت حتم این گروه از هم نپاشید؛ همه جوان بودیم و به دنبه همراهل پول درآوردن و طبیعتاً نواخانومده‌ها جذب گروه‌هایی می‌انجام گرفتند که در طول سال اجراهای زیادی داشتند. مثلاً «به همراهبک سعیدی» به همین دلیل از گروه جدا و جذب ارکستر «ناصر عبداللهی» انجام گرفت. یا مثلاً «رهام بهمنش» سلیقه موسیقایی متفاوتی داشت و در اتریش و کانادا به صورت حرفه‌ای آهنگسازی کلاسیک را دنبه همراهل انجام. بعد از «آپولون»، کم‌کارتر انجام گرفتم و کم‌کم برای خودم شروع به کار انجامم که غير از ترك «كابوس» بقيه منتشر نانجام گرفته‌اند. بعد هم گروه «ترافیک» شکل گرفت و یک آلبوم منتشر انجامیم.
 
 چه انجام گرفت که گروه «ترافیک» منحل انجام گرفت؟

کار گروهی در ایران زیاد دشوار هست و آرتیست‌ها درکی از آن ندارند. بعد از مدتی که از فعالیت گروه گذشت، کار انجامن دشوار انجام گرفت و ترجیح دادم ترمزدستی آن را بکشم تا زمانی که هم‌گروهی‌های دیگری پیدا کنم و کار «ترافیک» را ادامه دهیم. فکر می‌کنم سبقه گروه‌های مختلفی که تعداد سال اخیر در ایران به وجود آمده‌اند، نشان می‌دهند تا چه حد کار گروهی در ایران دشوار هست و هر چه‌قدر موفقیت‌های یک گروه زیاد‌تر به همراهانجام گرفت، چالش‌هایی که به همراه آن مواجهه می‌شوند هم افزایش خواهد بود. چراکه موفقیت در ایران به شکل عجیبی پدر و مادرِهای زیادی دارد و همه خود را صاحب موفقیت می‌دانند که به صورت حتم اشتبه همراهه هم نیست؛ اما به شرطی که از آن تعبیر انفرادی نشود.
 
گفتی که در این سال‌ها اعتماد آقام از خوانندگی هنرپیشه‌ها صدمه دیده. تو توانسته‌ای این اعتماد را جلب کنی؟

حتماً توانسته‌ام که می‌توانم به عنوان یک خواننده کنسرت اجرا کنم. فکر می‌کنم میزان دانلود سینگل‌ترک‌هایم هم گواهی بر این مدعا به همراهانجام گرفت؛ چون معمولاً هستقبه همراهل از دو سه تای اولش را می‌توان گفت به خاطر کنجکاوی آقام هست، بقیه آنها که دیگر به همراهید تکلیف‌شان روشن انجام گرفته به همراهانجام گرفت. اگر ما بگوییم یک سوم آقام ایران، مخاطبان به همراهلقوه دنیای مجازی هستند، می‌شود چیزی حدود ۲۵ میلیون نفر و ما به همین تعداد، دربه همراهره هر اتفاقی نظر و عقیده داریم. حالا اگر هشتاد درصدشان موافق به همراهشند یا حداقل از شنیدن یک اثر اذیت نانجام گرفته به همراهشند، یعنی کار موفقی بوده هست.

 

ببینید، هر کار موفقی به همراه خودش حواشی‌ای هم دارد؛ چرا که خیلی‌ها چشم دیدن موفقیت دیگران را ندارند و این، یک بیماری اجتماعی هست. ولی اگر هم آن تعداد که فحش می‌دهند یا خوش‌شان نمی‌آید، نبه همراهشند هم آن‌وقت آدم به کارش شک می‌کند! ابداًً از همین‌جا هست که سلیقه‌های مختلف هنری شکل می‌گیرد. قرار نیست ما همیشه روی پرده «فروشنده» یا همیشه «سلام بمبئی» ببینیم. به نظر من تنوع و تکثر نشان‌دهنده سلامت فرهنگ یک جامعه هست.

 
 واکنش خودت در قبه همراهل کامنت‌ها و اظهار نظرهایی که آقام در صفحه‌ات دربه همراهره موسیقی می‌نویسند، چیست؟

اگر کوچکترین نظر اشتبه همراههی دربه همراهره موسیقی بدهند، همه را بلاک می‌کنم! دلیلم هم موجه هست.
 
 خب این که به همراه حرف قبلی تو که گفتی به همراهید تکثر وجود داشته به همراهانجام گرفت، در تضاد هست.

ببین، اول از همه اینکه فضای مجازی من، مثل خانه من هست و طبیعی هست که اگر هر کسی به همراه هر سطح سواد یا آگاهی و به همراه هر میزان شعور اجتماعی، دلش بخواهد هر نظری که به ذهنش می‌رسد را در خانه من منتصویر کند، به همراه او برخورد کنم. برخورد دشواری هم نمی‌کنم؛ می‌گویم از من خوشت نمی‌آید؟ پس لطفا ًبیرون به همراهیست و بگذار من کارم را بکنم؛ چراکه این حرفی که تو به من می‌خانومی، کمکی به من نمی‌کند و مطمئن به همراهش که من ضعف‌های خودم را خیلی بهتر از تو می‌شناسم. نزدیک به دو دهه هست که در دنیای موسیقی فعالیت می‌کنم و افزایش از خیلی‌ها در موسیقی از اعتبه همراهر و سرمایه‌ام هزینه انجامه‌ام. بنابراین برایم از تو که فقط سی‌ثانیه از یک کار را شنیده‌ای یا ابداًً آن را نشنیده‌ای و نظر می‌دهی، خیلی حیاتی‌تر هست.

 

من در یک ویدئو که موسیقی آن را «امیر عظیمی» ساخته بود، فقط شعرخوانی انجامه‌ام و یک نفر نوشته حالا تو هم دیگر خواننده انجام گرفته‌ای؟! معلوم هست که حتی آن را به همراهز نانجامه تا ببیند من در آن خوانده‌ام یا نه! اگر من واقعاً بد هستم، پس چرا این‌همه موزیسین درجه‌یک در طول این سال‌ها به همراه من کار انجامه‌اند؟ من نه پول افزایشی از بقیه به کسی می‌دهم، نه رانت افزایشی می‌دهم، نه خوشگل‌تر و خوش‌صداتر از بقیه‌ام. پس چرا به همراه من کار می‌کنند؟ من برای یک‌سری از موزیسین‌ها شرایطی را فراهم انجامه‌ام تا به این واسطه، کاری که در طول این سال‌ها نتوانسته‌اند را انجام دهند و فارغ از اینکه پول‌شان را در می‌آورند، بتوانند به موزیکی که علاقه دارند هم بپرداخانومد.
 
 شاید هم طرز تفکر این عده از آقام که فحش می‌دهند، این هست که آن‌جا خانه خصوصی تو نیست و اگر قرار بود حریم شخصی به همراهانجام گرفت، می‌توانست پرایوت به همراهانجام گرفت!

حضور در فضاى اجتماعى آدابى دارد كه متأسفانه از طرف خيلى ها رعايت نمى‌شود. من می‌بینم که به همراه چه فرهنگ عجیبی موسیقی را به بچه‌هایمان منتقل می‌کنیم. می‌بینم که برای خنده و سرگرمی، مبتذل‌ترین ترانه‌ها را به بچه یاد می‌دهند و او هم آنها را حفظ می‌کند و به همراه همان سلیقه بزرگ می‌شود. آن‌وقت ما می‌گوییم چرا موسیقی درست و حسابی نداریم و چرا همه موسیقی‌ها یک‌جور صدا می‌دهند؟ چرا ما یک کنسرت مفرح نداریم و طرف ده سال هست همان کارهای سابق را روی هستیج انجام می‌دهد؟ نسبت به موسیقی حساسیت زیادی دارم. چون فکر می‌کنم موسیقی حیاتی‌ترین هنری هست که به شکل مستقیم و بلاواسطه روی روح و روان انسان تأثیر می‌گذارد و در پالایش روح تأثیر مستقیم دارد. به انجام گرفتت معتقدم آدم‌ها همان چیزی هستند که گوش می‌دهند. اگر از همان ابتدا، موسیقی درست را یاد بچه‌هایمان ندهیم، قطعاً وضع از اینی که هست هم بدتر خواهد انجام گرفت.

ما حتی در دریافت‌مان از موسیقی پاپ هم دچار مشکل هستیم؛ یعنی می‌خواهیم به یک درجه جهانی از موسیقی پاپ برسیم، اما نه جنس صدا و نه جنس تنظیم‌ها و نه حتی میکس‌ها، هیچ سنخیتی به همراه موسیقی روز جهان ندارد. حالا این موضوع در تمام اتفاقات موسیقایی ما بسط پیدا انجامه؛ به خصوص در اجراهای خانومده. تماشاگر کلی پول خرج می‌کند و حقیقتاً چیزی جز تغییر قطعات رپرتوار اتفاق نمی‌افتد. کنسرت‌های ما بی‌پلن و شلخته هست و کلی صحنه و سالن زشت داریم. مثلاً سالن «میلاد نمایشگاه» یکی از زشت‌ترین سالن‌هایی هست که در جهان وجود دارد! از تماشاگر انبوه پول می‌گیریم و هیچی به آنها نمی‌دهیم. به همراه توجه به معذوریت‌ها هم نهایتِ همراهی تماشاچی به همراه یک خواننده (به خصوص پاپ) روی هستیج، می‌شود جیغ زدن! عمده مخاطب کنسرت‌های موسیقی پاپ ما قشر سیزده تا هجده یا نهایتاً بیست سال می‌شوند.

 

ابتدای کار که «سیروان» و «زانیار» هنوز بِرند خودشان را پیدا نانجامه بودند هم برای همین طیف می‌خواندند. تفاوت سیروان به همراه بقیه این بود که گول طرفدارانش را نخورد و سعی انجام هم آنها را راضی نگه دارد و هم کاری که دلش می‌خواهد را انجام دهد. به همین دلیل، کمی نسبت به سایر خواننده‌ها به لحاظ نحوه عملانجام، متفاوت انجام گرفت. جنس موسیقی او متفاوت هست و وسواس افزایشی نسبت به کاری که انجام می‌دهد دارد.

 

اشکان خطیبی: فکر نمی‌کنم به همراهزیگران بدتر از پنجاه درصد خواننده‌های پاپ ما بخوانند!

محسن چاوشی هم همین وسواس و جسارت را در جنس دیگری از موسیقی دارد.

محسن چاوشی حتى از اين هم دشوارگيرتر هست. او آن‌قدر روی چیزهایی که می‌توانسته به دست بیاورد، پا گذاشته که فکر می‌کنم افزایشین میزان ریسک و از خودگذشتگی را در حرفه خودش داشته هست. تعداد شب پیش به همراه او صحبت می‌‌انجامم که گفت در حال انجام کارهایی هستم که دارم تازه خودم را در آنها پیدا می‌کنم. خواننده‌ای که به همراه این میزان محبوبیت، هنوز دنبه همراهل پیدا انجامن خودش هست، یعنی به همراه بقیه تفاوت دارد. محسن چاوشی می‌توانست سالی ۷۰، ۸۰ کنسرت در پایتخت برگزار کند. مگر کسی از پول بدش می‌آید؟ قطعاً آن ایده‌آل‌هایی که در ذهن دارد، به همراهعث پیشرفت و محبوبیت‌اش انجام گرفته هست.
 
معمولاً زمانی که یک به همراهزیگر می‌خواهد تصمیم به ورود به عرصه موسیقی بگیرد، اطرافیانی هستند که او را تشویق به این کار می‌کنند تا شاید از قبَل او، به پول و منطقهت افزایش برسند. اطراف تو چنین افرادی بوده‌اند؟

خیلی زیاد. اما هیچ‌وقت به همراه آنها کار نانجامه‌ام. تقریبه همراهً هفتاد هشتاد درصد از همین‌هایی که می‌گویند از خانه قهر نکنید و خواننده نشوید، به من خانومگ زده‌اند و درخوهست همکاری داشته‌اند! این آدم‌هایی که چنین پیشنهادهایی می‌دهند، فقط دنبه همراهل سوءهستفاده هستند و ابداًً برایشان حیاتی نیست که تو چیزی از موسیقی می‌دانی یا نه! دنیای موسیقی، مثل دنیای سینما یا تئاتر نیست؛ چون پول زودبه همراهزده و هنگفتی در آن وجود دارد و اگر هستعداد ویژه‌ای پیدا کنی، می‌توانی به عنوان یک پلن‌گذار در عرض یک ماه مثلاً به تعداد صد میلیون پول برسی. به دلیل اینکه پول زیادی در آن وجود دارد، تعدد افراد سودجو هم خیلی به همراهلا هست و برای همین هم خطرناک هست. خواننده‌های زیادی بوده‌اند که علیرغم هستعداد، صدا و اجرای نیکو به دلیل وجود همین آدم‌ها (مثل دلال‌های فوتبه همراهل) زمین خورده‌اند.
 
 به صورت حتم شاید یک دلیلش هم این هست که ورود به عرصه موسیقی آسوده‌تر به نظر می‌رسد. مثلاً برای اینکه فوتبه همراهلیست شوید، به همراهید سال‌ها تمرین و ورزش کنید. اما برای خوانندگی، تنها کمی هستعداد خدادای و جوّ اطرافیان و شش ماه کلاس گیتار رفتن، می‌تواند شما را وسوسه کند که بخوانید.

به شکل عجیبی دوران فعالیت حرفه‌ای خوانندگان ما در حال کاهش هست. یک نفر به مدت دو سال هیت می‌شود و سالی ۴۰ سانس اجرا می‌گذارد، اما بعد از آن، هم به دلیل نداشتن پلن و مدیریت صحیح و هم به دلیل سیراب انجام گرفتن تماشاچی از او، فِید می‌شود. ببینید، در ایران مخاطب‌های هنری (که قرار هست فیلم، تئاتر و موسیقی را دنبه همراهل کنند) مثل اروپا و آمریکا گسترده نیستند و علاوه بر آن، اقتصاد خانواده‌ها این اجازه را به آنها نمی‌دهد. اگر هر خانواده چهار نفره در طول ماه بخواهد به یک کنسرت برود، یک تئاتر و دو تا فیلم ببیند (بدون احتساب هزینه ایاب و ذهاب و خورد و خوراک) حدوداً ششصد هزار تومان به همراهید هزینه کند. اگر سیهست‌گذاران و کسانی که در رأس امور فرهنگ و هنر مملکت نشسته‌اند، به فکر تعریف یک سبد فرهنگی برای آقام نبه همراهشند، فکر می‌کنم در طول دو سال آینده، مخاطب هنری چیزی حدود بیست تا سی درصد ریزش داشته به همراهانجام گرفت. همان‌طور که امسال، چهل درصد افت مخاطب سینما داشته‌ایم.
 
تا تعداد سال پیش، تئاتر به عنوان یک هنر بی‌پول معروف بود. اما در این تعداد سال، به همراه ساخت سالن‌های خصوصی زیاد و اجراهای کوچک و متعدد، اتفاقات نیکوی افتاده و الان درآمد به همراهزیگران تئاتر افزایش انجام گرفته هست.

آن عده‌ای که از تئاتر پول درمی‌آورند، از هر جای دیگر هم می‌تواند پول درآورند. من فقط نمی‌دانم چرا از تئاتر پول درمی‌آورند؟! کسی که تماشاچی به خاطر او بلیت پنجاه‌هزار تومانی می‌خرد و به سالن می‌آید، آدمی هست که هر کار دیگری هم بکند، آقام او را می‌بینند.
 
 بله اما تعدد اجراها و هستقبه همراهل آقام غیرقابل انکار هست.

بله. اما به این فکر کنیم که اگر تعدد اجراها به همراهعث شود آن‌چه که در موسیقی امروز ایران اتفاق افتاده، در تئاتر هم اتفاق بیفتد، آن‌وقت چه؟ یعنی متر و معیار ما، اجراهایی شود که به هر قیمتی و فقط به خاطر پول درآوردن روی صحنه می‌روند؛ به همراه هستفاده از هر ترفند تبلیغاتی و چهره‌های شناخته انجام گرفته سینمایی. خب خطرناک هست دیگر.
 
 بله، اما روی دیگر سکه این هست که آقامی که می‌توانسته‌اند زمان خود را صرف هر کار دیگری کنند را به سمت این هنر جذب انجامه‌اید.

این هم سوءهستفاده هست؛ چون تو گونه‌ای غلط از آن اتفاق هنری را به آقامی که هنر کم‌خرج‌تر را برای روزشان انتخاب انجامه‌اند، نشان می‌دهی و همان تبدیل به متر و معیارشان برای تئاتر، موسیقی یا هر چیز دیگری می‌شود. اگر مخاطب هنری ما که بلیت می‌خرد و پلن‌ها را از نزدیک می‌بیند، یک‌به همراهر اتفاقات هنری خارج از ایران را ببیند، همه‌چیز برایش غیرقابل به همراهور خواهد بود. وقتی یک هنر را به همراه هستاندارد پایین به مخاطب ارائه کنید، همان تبدیل به متر آن مخاطب می‌شود.
 
 اجراهای خوانندگانی که در این مدت اخیر از نزدیک دیده‌ای مثل «سیامک عبه همراهسی»، «امید حاجیلی» و… هم همین‌طور بوده یا به همراه بقیه تفاوت داشته‌اند؟

کنسرت «سیامک» را یک به همراهر دیده‌ام و نمی‌توانم دربه همراهره آن اظهار نظر کنم. اما روند کلی آن‌چه روی صحنه اتفاق می‌افتد، ثابت هست. «امید» هم هر آن‌چه در اجرایش دارد، از خودش دارد. چون آدم خوش‌مشرب و خوش‌انرژی‌ای هست و یک موسیقی هایپراکتیو دارد که پر از قطعات شش‌وهشت و چهارچهار به همراه تمپوی به همراهلا هست و از پس پلن‌های خودش برمی‌آید. اما اگر تا تعداد سال دیگر همین اتفاقات بخواهد تكرار شود چه؟

 

 گروه‌هایی که به همراه نام «تلفیقی» فعالیت می‌کنند چطور؟

گروه‌های فیوژن مخاطبه همراهن روشنفکرتری دارند و کمی دشوار‌گیرانه‌تر برخورد می‌کنند. از آن‌جا که جنس این موسیقی پاپ و همه‌فهم نیست، مجبورند جذابیت‌های بصری و نمایشی به آن اضافه کنند. مثلاً گروه‌های «پالت» و «دال» این کار را انجام می‌دهند، همین‌طور «داماهی» در بخش طراحی لبه همراهس و طراحی صحنه. طراحی اجرا، یک کار تخصصی هست که در ایران نداریم؛ همان‌طور که متخصص طراح نور کنسرت نداریم. در بقیه بخش‌های موسیقی هم تقریبه همراهً همین‌طور هست. مجموع صدابردارهای حرفه‌ای که در این زمینه تحصیل انجامه‌اند و می‌توانند در این سالن‌های مزخرف ما، صدای نیکو به گوش تماشاچی برسانند، از مجموع انگشت‌های یک دست افزایش نیست.
 
 دیگر به کدام کنسرت‌ها رفته‌ای؟

کنسرت «اشوان». او علی‌رغم جوانی به شکل عجیبی تجربه اجرادارد و روی صحنه زیاد مسلط هست و به شکل عجیبی هم ژوست می‌خواند.
 
 گروه «دارکوب» هم امسال دهمین سال فعالیت‌شان را جشن گرفته‌اند. اجرای آنها را هم دیده‌ای؟

به دلایلی که پیش‌تر گفتم، کار گروهی انجامن آن‌هم به همراه نواخانومده‌های درجه‌یک در طول سالیان، کار زیاد دشواری هست؛ به خصوص اگر موسیقی‌تان پاپ هم نبه همراهانجام گرفت. فکر می‌کنم «دارکوب» کار زیاد بزرگی انجام داده، حمایت و مدیریت مالی گروه هم کار زیاد دشواری هست و فکر می‌کنم کاری که دارکوبی‌ها انجامه‌اند، زیاد قابل احترام هست و مخاطب‌های نیکوی هم دارند.
 
 به نظرت بین خواننده‌هایی که به همراه «دارکوب» کار انجامه‌اند، کدام موفق‌تر بوده‌اند؟

قطعه محبوب‌شان بین آقام «ترش‌رو» هست که علی خانومدوکیلی خوانده. اما این همکاری به هر دلیلی ادامه پیدا نانجام. «رضا کولغانی» هم از نظر من افزایش خواننده گروه «داماهی» هست تا «دارکوب». به نظرم همکاری‌شان به همراه «حامد بهداد» هم همکاری نیکوی بود؛ هم برای خود حامد در خوانندگی یک‌جور اعاده حیثیت بود و آن‌چه که می‌خواند را خیلی نیکو و درست می‌خواند، هم اینکه جزء قطعات محبوب‌شان هست و تعدادین و تعداد به همراهر به همراه ورژن‌های مختلف ریمیکس انجام گرفته و همه آن را شنیده‌اند.
 
 مهران مدیری را در خوانندگی «دارکوب» چه‌طور می‌بینی؟

چون دنبال غایی آنها ماندگاری و ادامه دادن هست، حقیقتاً خواننده در «دارکوب» آن میزان اهمیتی که خود اعضای ثابت دارند را ندارد که به نظرم همین، ویژگی و نقطه قوت آنها هست.

 

اشکان خطیبی: فکر نمی‌کنم به همراهزیگران بدتر از پنجاه درصد خواننده‌های پاپ ما بخوانند!

 
 از این بعد چه‌طور می‌خواهی فعالیت‌های موسیقایی خود را پیش ببری؟ فکر می‌کنم گفته بودی می‌خواهی حضور پررنگ‌تری در این عرصه داشته به همراهشی و به همراهزیگری را کنار بگذاری.

من الان سه سال هست که جلوی دوربین به همراهزی نانجامه‌ام و بيشتر درگير تئاتر و موسيقى هستم به صورت حتم در قالبی که خودم دوست دارم، یعنی پرفورمنس موسیقایی و نه صرفاً یک کنسرت. چون در آن قالب، هم می‌توانی حرف‌های بزرگ‌تری بخانومی و هم اینکه ایده‌های بکرتری وجود دارد و به تکرار نمی‌افتی. «راک دِپن» هم یک‌جور پرفورمنس به حساب می‌آید و علاوه بر آن یک کار جدید هم در دست دارم که یک کنسرت-تئاتر هست و قرار هست برای آقااد و منطقهیور آماده شود. اینکه از خلال یک کار هم بتوانی یک دهستان تعریف کنی و هم جذابیت‌های دهستانی و نمایشی افزون داشته به همراهشی، دست من را خیلی به همراهز می‌گذارد و میلم به کار را ده برابر می‌کند. نمایش کاری هست که من در آن تخصص دارم؛ بنابراین هر کاری که بکنم، کمی گرایش نمایشی خواهد داشت.

 

به همراه اضافه انجام گرفتن «سهیل دانش» به ما، از نظر تجسمی خیلی قوی انجام گرفتیم. موزیسین‌هایی هم که در این گروه فعالیت می‌کنند، همه برای خود یک قطب هستند و به‌تنهایی می‌توانند یک گروه را اداره کنند. مجموع این هستعدادها و پتانسیل‌هایی که در این گروه وجود دارد، من را ترغیب به انجام کار نو می‌کند. به همراه اینکه در کاهش از دو ماه، هفت اجرا در پایتخت داشته‌ایم، اما هنوز پیشنهاد اجرای «راک دِ پن» را داریم. به صورت حتم ترجیح‌مان این هست که خودمان را تکرار نکنیم و کار متفاوتی انجام دهیم. ما هنوز کارگردانی هستیج برایمان یک حرفه تخصصی و رسمی به حساب نمی‌آید و تا این موضوع در موسیقی جا نیفتد، فایده‌ای ندارد.
 
به همراهزگشت مالی برای موزیسین‌ها معمولاً در کنسرت اتفاق می‌افتد و طراحی صحنه هم اصولاً هزینه زیادی به گروه تحمیل می‌کند و ممکن هست به همراهعث افزایش قیمت بلیت‌ها شود. به همراه توجه به اینکه دربه همراهره افت مخاطبه همراهن هنری در این تعداد سال صحبت می‌انجامیم، آیا واقعاً این ایراد به گروه‌ها وارد هست؟

بخش اقتصادی از منظر کسی که در موسیقی ایرانی فعالیت می‌کند، یک معضل هست؛ اما به همراهید نشست و برایش راهکار پیدا انجام. یکی از آسوده‌ترین آنها این هست که شما اسپانسر داشته به همراهشید که بخشی از هزینه‌ها را تأمین کند که اگر هم اتفاق بیفتد، معمولاً در حد بیلبورد و چیزهایی از این دست خواهد بود. اما می‌شود به همراه طراحی راهکارهایی، این معضل را جوری برطرف انجام که هم گروه و پلن‌گذار نگران اقتصاد خود نبه همراهشند و هم تماشاچی بتواند از آن اتفاق سیراب شود. قطعاً اگر این دغدغه وجود داشته به همراهانجام گرفت، می‌توان به همراه ایده‌پردازی و کمی تلاش و تحقیق و پشتکار، به آن رسید. شاید یکی از دلایل اینکه من به لحاظ اجرایی در موسیقی موفقیت نسبی داشته‌ام، همین هست که به‌شخصه دنبه همراهل کسب درآمد از این حرفه نبوده‌ام و این به همراهعث انجام گرفته بخشی از معضلات‌مان حل شود.

 

خیلی اوقات، زمانی که هزینه‌های گروه و هزینه‌های جانبی اجرا تأمین انجام گرفته، برایم کافی بوده هست. خیلی وقت‌ها هم بلندپروازانه عمل و سعی انجامه‌ایم اقتصاد آن را به نوعی حل کنیم. الان هم این شانس را داشته‌ایم که برای اجراهای جدید گروه «راک دِ پن» یک تهیه‌کننده داشته به همراهشیم که ما را از هسترس بقیه موارد آسوده کند. فکر می‌کنم اگر این دنبال وجود داشته به همراهانجام گرفت، راهکار خودش را کم‌کم نشان می‌دهد. به نظرم ما معضل‌های بزرگ‌تری داریم که بزرگ‌ترین آن، کمبود سالن هست. تنها سالن هستاندارد ما تالار وحدت هست. برای منطقهی که هفده هجده میلیون ظرفیت دارد، این واقعاً فاجعه هست.

 

 در مورد تالار وحدت ماجرا این بود که سر برخی اجراها اعتراض‌هایی بلند انجام گرفت که این سالن فقط به همراهید در اختیار اجراهای به قول خودشان فاخر و جدی قرار گیرد. رهستی ما موسیقی شوخی هم داریم؟!

به همراهور کنید موسیقی شوخی هم داریم! در جشنواره موسیقی فجر، بخشی به نام «موسیقی تلفیقی» اضافه انجامه‌اند که از اجرای ما (که موسیقی راک انگلیسی بود) تا «حجت اشرف‌زاده» در آن بخش قرار داشت! دارا دارایی حرف نیکوی می‌زد و می‌گفت اسم این بخش را به همراهید بگذارند «موسیقی نابه همراهب»! چون آن موسیقی پاپ هست و به همراهب روز و ما به همراهب روز نیستیم، پس می‌شویم «موسیقی نابه همراهب»! ضعف بزرگ دیگر این هست که بعضی‌ها برای کنسرت‌هایشان طراحی می‌کنند اما فقط برای اجراهای پایتخت و وقتی پای کنسرت‌های منطقهستان پیش می‌آید، به دلیل هزینه‌هایی که تعداد برابر می‌شود، کار خاصی نمی‌کنند.
 
 اغلب حتی تعداد نواخانومده‌هایشان را هم کاهش می‌دهند.

بله و این به نظرم اجحاف در حق مخاطبه همراهن منطقهستانی هست. سه چهار منطقهستان هستند که مخاطبه همراهن جدی موسیقی دارند و این کار اجحاف در حق آنها هست.
 
 مثل شیراز یا رشت.

اگر بخواهیم کنسرت‌های فضای به همراهز شیراز را در نظر نگیریم، سالنی که برای اجرای موسیقی پاپ دارند، نهصد نفر ظرفیت دارد. یا مثلاً رشت هیچ سالنی مختص اجرای کنسرت ندارد؛ ورزشگاه‌هایی دارند که آنها را تغییر کاربری می‌دهند و این توهین به مخاطبی هست که هزینه می‌کند.
 
 تو اصولاً علاقه به حضور در بخش‌های مختلف داری. هیچ‌وقت نخوهسته‌ای در بخش کارگردانی هستیج فعالیت کنی؟

چرا اما ترجیح می‌دهم اگر ایده‌ای دارم، آن را برای خودم خرج کنم و وقت و انرژی‌ام را برای کار خودم بگذارم. ما از بهمن فقط در حال کار روی طراحی بخش نمایشی پرفورمنس آقااد و منطقهیورمان هستیم و سه ماه دیگر هم فرصت داریم. یعنی فقط روی بخش نمایشی آن، چیزی حدود هفت ماه کار می‌کنیم. اگر قرار به همراهانجام گرفت این تمرکز برداشته شود، آن‌وقت ممکن هست به کار خودم لطمه بخانومد. اما برای ساخت موزیک‌ویدئو پیشنهاد داشته‌ام و قرار هست به همراه همان گروهی که ویدئوی «پرده آخر» را ساخته بود، ویدئوی بعدی «دارکوب» را بسازيم.

 یک تعداد کار اوریجینال انگلیسی هم ساخته بودی. آنها به کجا رسیدند؟

حدود پانزده سال پیش کار روی آنها را شروع انجامم که آنها هم در قالب یک پرفورمنس موسیقایی هستند. دنبالم برای دو سال آینده این هست که این پروژه را به نتیجه برسانم. کارهایم به همراه گروه «راک دِ پن» هم به زبه همراهن انگلیسی هستند و ترجیح می‌دهم هرچه زودتر، آثارم را بیرون از ایران ببرم؛ اما چون نود درصد کارهایی که اجرا می‌کنیم، کاور هستند، برای بیرون بردن‌شان از ایران به همراهید رایت آنها را پرداخت کنیم که این‌طوری هزینه‌ها سرسام‌آور می‌شود. آن پروژه شخصی خودم، دیگر این معضل را ندارد و می‌توانیم هر جایی آن را اجرا کنیم.
 
 از کاور انجامن قطعات گفتید. کاور موضوعی هست که در همه‌جای دنیا اتفاق می‌افتد اما معمولاً در ایران این کار به همراه تعابیر نیکوی همراه نیست.

بله، کاور انجامن همه‌جای دنیا اتفاق می‌افتد و فقط هم این نیست که قطعات تعداد دهه پیش را کاور کنند. رادیو بی‌بی‌سی پلن‌ای دارد که خواننده‌های حیاتی کارهای به‌روز خواننده‌های دیگر را اجرا می‌کنند. مثلاً «برونو مارس» همین تعداد وقت پیش دو کار از «ادل» را کاور انجام. یک‌سری ترانه هستند که به اجرای تعدادبه همراهره خوانندگان مختلف معروف‌اند و ما هم معمولاً کارهایی را برای رپرتوار انتخاب می‌کنیم که جزء این دسته هستند. ترجیحم این هست که نگرشم به آن آهنگ، در اجرا متفاوت به همراهانجام گرفت. این ایده هم از پیش از موسیقی-نمایش «در روزهای آخر اسفند» به ذهنم رسید. ایده من این بود که چه‌طور می‌توان تعدادی قطعه انگلیسی جهان‌شمول و برتر قرن بیستم در موسیقی را به همراه نگرشی متفاوت در قالب یک پرفورمنس اجرا انجام که خب این ایده توسط «محمد رحمانیان» به «در روزهای آخر اسفند» تبدیل انجام گرفت.
 
 و بعد از آن هم این ایده در «راک دِ پن» نمود پیدا انجام.

در این گروه، تصمیم داشتم به قطعاتی از موسیقی راک بپردازم که فارغ از اینکه جهان‌شمول هستند، به راکِ آپ‌بیت شناخته می‌شوند. اما آن‌چه که در این گروه متفاوت‌ترین اتفاق را رقم می‌زد، نگرش متفاوت به آن قطعه‌ها و معنا پیدا انجامن‌شان در طول پرفورمنس بود. مثلاً یکی از شگردها این بود که در قطعه «Young Lust» پینک فلوید، نگاتیو نمایشی آن‌چه که در ذات قطعه وجود داشته را بیرون کشیده‌ام. در پایان این قطعه می‌شنوید که پینک سعی می‌کند به همراه همسرش که ترکش انجامه، ارتبه همراهط برقرار کند؛ اما اپراتور به او می‌گوید نمی‌دانم چرا هر به همراهر تماس وصل می‌شود، یک جناب آقای جواب می‌دهد. من نگاتیو این اتفاق را بیرون کشیده‌ام و برای آن درام خلق انجامه‌ام. آن هم اینکه در این ورژن، همسر پینک تماس می‌گیرد و این‌به همراهر آنچه در «دیوار» اتفاق نیفتاده را ما به صورت تخیلی می‌بینیم. مثلاً در قطعه  «Come Together»بیتلز، دهستانی که در بک‌گراند ساخته انجام گرفتن این ترانه بوده را بیرون کشیده‌ام و آن را به یک بخش نمایشی در میانه اجرای قطعه تبدیل انجامه‌ام.

 

اشکان خطیبی: فکر نمی‌کنم به همراهزیگران بدتر از پنجاه درصد خواننده‌های پاپ ما بخوانند!

 
 چطور؟

دهستان این قطعه این هست که یکی از کاندیداهای انتخابه همراهتی به «جان لنون» برای موسیقی کمپین تبلیغاتی خود پیشنهاد ساخت موسیقی می‌دهد. او هم این قطعه را می‌سازد؛ اما آن‌قدر رادیکال و آوانگارد می‌شود که عملاً هستفاده از آن برای یک کمپین تبلیغاتی، پرخطر به نظر می‌رسد. برای همین کنار گذاشته می‌شود و در طول زمان، این‌طوری تعبیر می‌شود که آن‌چه جان لنون در این قطعه می‌خواند، در واقع اعضای گروه بیتلز را معرفی می‌کند. من سعی انجامم این موضوع را دست‌آویز قرار دهم و در میانه اجرا، به همراه یک ماسک تغییر ماهیت می‌دهم و تبدیل به یک نامزد انتخابه همراهتی که در حال نطق انتخابه همراهتی هست، می‌شوم. این نوعِ نگاه ما هست که آنها را در قالب یک کنسرت متفاوت نمایان می‌کند؛ اتفاقی که در اجرای بعدی به قوی‌ترین حالت خود خواهد رسید و قرار هست هر قطعه‌ای برای خود یک دهستان داشته به همراهانجام گرفت و این خط دهستانی، مثل نخ تسبیح، قطعه‌ها را به هم وصل کند و در واقع به لحاظ تماتیک هم به همراه هم وحدت داشته به همراهشند.
 
 مخاطب تا چه حد می‌تواند متوجه این دهستان‌های بعضاً پیچیده بشود؟

بله، پیچیده‌اند. وقتی یک فیلم سینمایی هم می‌بینید، ممکن هست پنجاه درصد از چیزهایی که خالق اثر به آن توجه انجامه را متوجه نشوید. این‌جا هم حقیقتاً خیلی حیاتی نیست که از خلال این اجرا متوجه چیزی شوید؛ اما طبیعتاً مخاطب هوشمند پیگیری می‌کند و خودش به نتیجه می‌رسد. به‌خصوص کسی که مخاطب موسیقی راک و اصولاً مخاطب پرفورمنس هست، دغدغه کشف انجامن دارد و می‌خواهد به همراه ذهنش به همراهزی شود. شاید نیمی از بذرهایی که در پرفورمنس‌ها می‌کاریم، برداشت تماشاگر را نداشته به همراهانجام گرفت؛ اما وظیفه ما این هست که در قالب کلی هم یک اثر قائم‌به‌ذات تولید کنیم.
 
 همین نگاه و مفاهیم پیچیده قرار هست در کارهای بعدی هم ادامه داشته به همراهانجام گرفت؟

در پلن جدید «راک دِ پن»، به همراه توجه به اینکه طیف گسترده‌تری از مخاطب را دنبال قرار می‌‌دهیم (و به همین دلیل هم در سالن بزرگ‌تری اجرا خواهیم داشت)، کمی این مشکل رفع انجام گرفته هست. در آن‌چه که اجرا انجامه‌ایم، تمام اتفاقات حتی اتفاقات نمایشی هم به زبه همراهن انگلیسی بوده؛ اما سعی انجامیم این معضل را به دو شکل برطرف کنیم؛ اول اینکه فهمیدم علی‌رغم آن‌چه برداشت شخصی خودم و گروه «راک دِ پن» بود، مخاطب برای این جنس کار زیاد هست. دومین موضوعی که به همراهعث انجام گرفت ما کمی خودمان را به مخاطب نزدیک کنیم، این هست که ما داریم دربه همراهره موضوع جهان‌شمول‌تر و عام‌تری به نام سینما و ترانه‌های سینمایی حرف می‌خانومیم. خب، من کسی را نمی‌شناسم که مثلاً ترانه «Shape of My Heart»  هستینگ را روی فیلم «لئون» نشنیده به همراهانجام گرفت. یا کسی را سراغ ندارم که ترانه «لاو هستوری» را نشنیده به همراهانجام گرفت. این ما را وادار انجام حداقل در بخش نمایشی، این‌به همراهر از زبه همراهن فارسی هستفاده کنیم. ابداًً کارکترهای ما ایرانی هستند و از خلال روابط بین این سه کاراکتر (که در ایران خانومدگی می‌کنند) به فیلم‌ها و موسیقی فیلم می‌رسیم. در پرفورمنس بعدی، قطعاً هشتاد درصد آن‌چه به عنوان ایده و طراحی ساختار نمایشی و موسیقایی وجود دارد، قابل فهم و دریافت هست.
 
 شما در موسیقی-نمایش «در روزهای آخر اسفند» هم آثار خارجی را کاور می‌انجامی. دلیل اصرارت برای این کار چیست؟

دلیل شخصی من برای اجرای این‌گونه آثار و اصرار به اینکه آثار برتر موسیقی (چه در حوزه پاپ و چه در حوزه راک) را اجرا کنیم، این هست که فکر می‌کنم به‌انجام گرفتت مخاطب عام موسیقی از آن‌چه که به عنوان یک کار هستاندارد در جهان تولید می‌انجام گرفته، دور افتاده هست. قبل از انقلاب این خلأ وجود نداشت؛ چون این موسیقی‌ها از رادیو پخش می‌انجام گرفت و فکر می‌کنم پدر مادرهای خودمان، آشنایی افزایشی به همراه این قطعاتی که الان «راک دِ پن» اجرا می‌کند، داشته به همراهشند تا خود ماها. اگر نگاه کنیم، در موسیقی دهه هفتاد، تنظیم‌ها و ملودی‌هایی که ساخته می‌انجام گرفته، خیلی متفاوت بوده‌اند. م
 
 هیچ‌وقت انتقادِ به‌جایی از کسی نشنیده‌ای؟

چرا. مثلاً در این قطعه‌ای که اخیراً برای پلن «خندوانه» ساختم، قرار بود اول یک قطعه به پلن بدهیم و طبیعتاً می‌به همراهیست یک فضای شاد داشته به همراهانجام گرفت. اول به یک ریتم رِگه فکر انجامم و بر همان اساس، ملودی‌اش شکل گرفت و «حسین غیاثی» هم ترانه‌اش را گفت. اما وقتی زمان ساخت موزیک‌ویدئو رسید، به علت کمبود وقت، خیلی چیزها از دست رفت و حساسیت‌هایمان پایین آمد و به دلیل عدم مدیریت درست زمان، کار نتوانست مخاطب افزایشی داشته به همراهانجام گرفت. ما کار را برای عید ساخته بودیم اما واقعیت این هست که از اردیبهشت پخش انجام گرفت و آقام از حال و هوای عید بیرون آمده بودند و به همراه خودشان می‌گفتند این چرا الکی شاد هست؟! این‌ها را می‌فهمم و می‌پذیرم و سعی می‌کنم تکرارشان نکنم.

اما خیلی چیزها را هم می‌بینم که صرفاً از روی تنگ‌نظری هست. ببینید شما فرض کنید ده نفر از به همراهزیگران ما خواننده انجام گرفته‌اند. اما واقعاً این ده نفر بدتر از پنجاه درصد از خواننده‌های پاپ ما می‌خوانند؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم. به نظر من «مهران مدیری» یا «کامران تفتی» یا «محمدرضا هدایتی» و «برزو ارجمند» ژوست می‌خوانند و تو می‌توانی صدایشان را دوست داشته به همراهشی یا نداشته به همراهشی. اما این‌طور نیست که هر کسی از به همراهزیگری وارد حرفه موسیقی می‌شود، بد به همراهانجام گرفت. یادمان نرود که همه‌جای دنیا این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. الان درصد به همراهزیگرانی که به صورت حرفه‌ای در جهان کار می‌کنند و ساز می‌خانومند، خیلی زیاد هست. یا تئاتر موزیکال که ابداًً شما به همراهید خواندن و رقص بلد به همراهشی. آن‌قدر همه‌چیز در این مملکت غیرتخصصی هست که اگر یک به همراهزیگر، سولفژ بداند یا بتواند ساز بخانومد، برای ما نامتعارف هست.

 

در صورتی که تو اگر موسیقی ندانی، یعنی ریتم را نمی‌شناسی و نمی‌توانی به همراهزیگر نیکوی به همراهشی. اگر رقص ندانی، یعنی به بدنت مسلط نیستی و نمی‌توانی به همراهزیگر صحنه‌ای موفقی به همراهشی و… بنابراین چیزی که به عنوان یک ویژگیِ لازم در کار یک به همراهزیگر و حتی به همراهلتصویر در کار یک خواننده وجود دارد را ما مورد نکوهش قرار می‌دهیم! آن‌قدر نظرات ناآگاهانه مخاطبه همراهن در این زمینه زیاد می‌شود که مثلاً یک خواننده کاهش جرأت می‌کند در یک فیلم به همراهزی کند. کما اینکه شاید حضور بعضی از آنها در سینما به اقتصاد سینما کمک کند.

 

مگر تعداد وقت پیش «رضا صادقی» را امتحان نانجامند؟ مگر «شادمهر عقیلی» به همراه همان دو تا فیلمی که به همراهزی انجام، به سینما رونق نداد؟ آیا واقعاً شادمهر به همراهزیگر بدی بود؟ به نظر من که حرفه‌ام این هست، به همراهزیگر بدی نبود. جلوی دوربین عادی بود اما بد به همراهزی نمی‌انجام. این اتفاق در برابر خیلی از خواننده‌هایی که به همراهزیگر می‌شوند، وجود دارد. اما بهتر هست اجازه دهیم آزمون و خطا کنند. چه‌طور وقتی یک سوپر هستار نیم‌بند وارد سینما می‌شود، تعدادین سال به او اجازه خطا انجامن می‌دهید و انواع و اقسام به همراهزی‌های بد را از او تحمل می‌کنید؟ خب چرا وقتی وارد موسیقی می‌شود، به او اجازه نمی‌هید که حداقل دو سال ممارست کند؟ آن‌چه از طرف مخاطب موسیقی به یک به همراهزیگر یا خواننده یا حتی یک فوتبه همراهلیست حقنه می‌شود، عادلانه نیست.

[ad_1]

مطلب برای دل خودم کار می‌کنم در سایت بزرگ شهر موزیک

0 نظر تا کنون ارسال شده است.

نظرات بسته شده است.